کد خبر 140974
۱۱ دی ۱۳۹۷ - ۰۹:۱۰

نگاه حیات به شهدا و ایثارگران مسیحی؛

رزمندگانی که فارق از دین و مذهب راهی جبهه شدند

رزمندگانی که فارق از دین و مذهب راهی جبهه شدند

حیات: دفاع از کشور در برابر دشمن متجاوز یکی از مهمترین اهدافی بود که هزاران رزمنده را راهی جبهه کرد. در این راستا مردم بدون توجه به دین و مذهب، قوم و نژاد وارد میدان شدند و هزاران شهید را در راه میهن تقدیم کردند. از میان هزاران شهید و ایثارگری که در راه جنگ تحمیلی وجود دارند می توان به نام شهدا و جانبازان ارامنه رسید که آنها همانند همرزمان مسلمانشان در کنار یکدیگر در مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستاند. حیات در گفت و گو با تعدادی از جانبازان و خانواده های شهید مسیحی از انان درباره انگیزه حضورشان پرسید که خلصه ای از هر گفت و گو از نظر شما می گذرد:

دفاع از کشور

به گزارش پایگاه خبری حیات، الکس درهارتونیان یکی از همین جانبازان است که در منطقه سومار کرمانشاه بر اثر انفجار مین دچار مجروحیت شده است. وی در خصوص هدفش از رفتن به جبهه اذعان داشت: سال 66 وقتی شانزده ساله بودم به شکل داوطلبانه راهی جبهه شدم. در آن زمان شرایط به این شکل بود که همه برای رفتن به جبهه شوق بسیاری داشتند و من هم همانند سایرین از شور و شوق خاصی برخوردار بودم. یکی از دلایلی که سبب شد تا به جبهه بروم اعزام یکی از دوستان دوران کودکیم به مناطق عملیاتی بود. وقتی دیدم او برای رفتن به جبهه شوق بسیاری دارد من هم تصمیم گرفتم که برای دفاع از کشور همراه او به منطقه اعزام شوم.

دفاع در برابر متجاوز نه تنها سخن همه رزمندگان دفاع مقدس است بلکه تمامی هموطنان مسیحی که راهی جبهه شدند بر این موضوع تاکید دارند. آلبرت محمودلو دیگر جانباز 50 درصد ارمنی هم در خصوص هدفش از جبهه رفتن بر این باور است «زمانی که جنگ شروع شد وظیفه تک تک ما ایرانی ها بود که از کشور دفاع کنیم. در آن زمان دیگر دین و مذهب هیچ اهمیتی نداشت؛ بلکه دفاع از ایران برای هر یک از مردم در اولویت قرار داشت».

مجروحیت تا پای جان

ایستادگی و مقاومت در برابر دشمن مهمترین خصیصه ای است که هیچگاه قابل کتمان نیست. روح ایستادگی رزمندگان سبب شد آنها تا پای شهادت برای جلوگیری از تجاوز دشمن پیش بروند و ذره ای تردید در راه رسیدن به هدفشان به خود راه ندهند.

آلبرت محمودلو که تا آخرین لحظه در جهت رسیدن به اهدفش ایستادگی کرد در ادامه گفت و گوی خود با پایگاه خبری حیات اذعان کرد: در مدت دوران جنگ یک بار پاهایم زیر چرخ های لودر ماند و یک بار دیگر هم به خاطر باز شدن زنجیر لودر مجبور شدم خودم را روی زمین بی اندازم و به همین خاطر دست و قفسه سینه ام درچار شکستگی شد. در یکی دیگر از وقایع، زمانی که از مریوان به عقب باز می گشتیم به خاطره اصابت گلوله توپ به نزدیکی خودرومان به درون دره افتادیم و این بار از ناحیه کتف آسیب دیدم.

این جانباز دوران دفاع مقدس در ادامه گفته های خود با تشریح آخرین مجروحیتش بیان کرد: اما مهمترین سابقه مجروحیت من زمانی اتفاق افتاد که در کمین نیروهای کومله در هشت کیلومتری دیواندره افتادیم. زمانی که از این منطقه باز می گشتیم با تیر اندازی نیروهای کومله از ناحیه دست، سینه و پا دچار مجروحیت شدم. زمانی که درگیری شروع شد راننده یکی از ماشین های همراه مان متوجه افتادن من وسط جاده نشد و با پاترول از روی پایم عبور کرد. کومله ها چند ساعتی ما را هم بازداشت کردند اما بعد از این که دیدند مجروح شدیم و زخمی هستیم رهایمان کردند. وقتی که مرا به عقب باز گرداندند حدود سه سال طول کشید تا دوره نقاهت را بگذرانم.

روح بزرگ رزمندگان

روح بزرگ رزمندگان زمانی شکل می گرفت که آنها در مناطق عملیاتی حضور پیدا می کردند و از نزدیک وقایع و شرایط جنگ را با پوست و استخوان خود احساس می کردند. جایی که رزمندگان با همه وجود از کشور دفاع کردند و ذره ای از خواست خود عقب ننشستند. الکس درهارتونیان با اشاره به شرایط مناطق عملیاتی و نگاه رزمندگان به جنگ بر این باور است: با این که در دوره نوجوانی هیجان بسیاری برای رفتن به جبهه داشتم، اما مناطق جنگی دیدگاه آدم ها را نسبت به زندگی عوض می کرد و همانند سایرین تازه متوجه شدم که در کجای زندگی قرار دارم. وقتی مدتی از اعزاممان گذشت دلیل حضورم فقط در جبهه معطوف به دفاع از کشور و ایستادگی در برابر دشمن شد و یادم رفت که به خاطر همراهی با دوست دوران کودکیم به جبهه آمده بودم».

این جانباز 30 درصد در پایان گفت: جبهه روح انسان را بزرگ می کرد و شرایط آنجا باعث می شد تا نوجوانی را فراموش کرده و همانند یک فرد بزرگ سال زندگی کردن را تجربه کنیم. یکی از خصلت های مهم دوران جنگ دقیقا همین موضوع بود که انسان ها را از خیالات به واقعیات زندگی می کشاند.

از سوی دیگر هم آمیک خاچاطوریانی خواهر شهید رازمیک خاچاطوریانی در گفت و گو با حیات با اشاره به عزم راسخ برادرش برای عزمیت به جبهه، بیان کرد: رازمیک وقتی از جبهه باز می گشت به برادر بزرگترم که به خدمت سربازی نرفته بود تاکید می کرد که سربازی برای زندگی بسیار مهم است. چراکه روح انسان را بزرگ می کند و آدم را با دیدگاه واقعی به زندگی رو برو خواهد کرد.

آرزوهایی که نهایت به شهادت ختم شد

با این که طی سال های متمادی رزمندگان و سربازان برای دفاع از کشور راهی مناطق مرزی می شوند، اما هر کدام آرزوهایی برای بعد از خدمت دارند که ممکن است برخی از آنها محقق نشود. شهید آلفرد گبری ارامنه از جمله کسانی است که قبل از شهادت به دنبال ادامه تحصیل بود. وی که در سال 68 در مناطق مرزی کشورمان به دست نیروهای ضد انقلاب به شهادت رسید، قصد داشت بعد از دوران خدمت سربازی بتواند آرزوهایش را دنبال کند. واهن گبری پدر شهید گبری در گفت و گو با پایگاه خبری حیات اذعان داشت: آلفرد با این که در دانشگاه قبول شده بود اما تصمیم داشت بعد از خدمت سربازی درسش ادامه دهد و وارد دانشگاه شود. چه سود که دشمنان این مرز و بوم به آلفرد و سایر هم رزمانش مهلت ندادند و فرزندم نتوانست به آرزوهایش دست پیدا کند.

این پدر شهید با اشاره به خصوصیات اخلاقی فرزندش اذعان کرد: آلفرد همیشه به درس خواندن اهمیت می داد و زمانی که دوستانش به دنبال او می آمدند، الفرد درس را به تفریح و گردش ترجیح می داد و برای همین علاقه بسیاری به دانشگاه داشت.

مادرانی چشم انتظار

جنگ که آغاز شد هزاران مادر چشم انتظار فرزندانشان ماندند که شاید جنگ به پایان برسد و فرزندانشان به خانه باز گردند. اما چه سود که بسیاری از این رزمندگان به شهادت رسیدند و چشمان مادران را همچنان منتظر گذاشتند. رزیتا شاهی خواهر شهید ژوزف شاهی در خصوص شهادت برادرش و چشم انتظار بودن مادرش گفت: با این که بیش از سه دهه از شهادت ژوزف می گذرد اما یاد او هنوز برای ما زنده است. خصوصا برای مادرم که داغدار آن روزهاست و ناراحت از دست داستن برادرم است. و زمانی مادر چشم انتظار برادرم بود که شاید روزی برسد که خبر شهادت او اشتباه باشد و او به خانه بازگردد.

در همین رابطه واروژ یسائیان برادر شهید واهیک یسائیان هم با اشاره به خوابی که مادرش از فرزند شهیدش دیده بود تصریح کرد: در ابتدا فکر می کردیم که برادرم مجروح شده است به همین خاطر والدینم برای ملاقات با برادرم به باختران رفتند اما ما پیکر او را در پزشکی قانونی تهران پیدا کردیم و نمی دانستیم که این خبر را چگونه به مادر و پدرم بدهیم. برای این شوک روحی به پدر و مادرم وارد نشود به آنها گفتیم که واهیک در یکی از بیمارستان های تهران بستری است.ا مادر در حین برگشت به تهران خواب واهیک را می‌ بیند که به او می گوید «من شهید شده ام، جای خوبی هم دارم. نگران من نباشید».

شهدایی که همیشه زنده هستند

شهدا هر چه باشند هنوز یادشان زنده است. این سخن را می شود از تاثیری که شهدا روی جانبازان و رزمندگان دوران دفاع مقدس گذاشته است مشاهده کرد. خوشابه بنیامین در گفت و گو با خبرنگار حیات ضمن بیان این موضوع با ذکر خاطره ای از دوران حضورش در دوران دفاع مقدس بیان کرد: زمانی که در منطقه بودیم هر روز زیر بارشی از خمپاره ها قرار داشتیم که یکی از همرزمانم به دلیل اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. زمانی که خمپاره به او اصابت کرد وی در آغوشم افتاد و روی پای من شهادتین خود را گفت و از دنیا رفت. شهادت این عزیز روی من تاثیر زیادی داشت و سبب شد تا همیشه چهره او در مقابل چشمانم قرار داشته باشد.

برچسب‌ها